تبليغاتX
تنهام نذار

 

 داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

بمونم* به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

زندگی رویش یک حادثه نیست زندگی رهگذر تجربه هاست تکه ابریست به پهنای غروب آسمانی ست به زیبایی مه زندگانی چون گل نسترن است باید از چشمه جان آبش داد زندگی مال ماست خوب و بودن آن عملی از من و ماست پس بیا تا بفشانیم همه بذر خوبی و صفا و بگوییم به دوست معنی عشق و حقیقت چه نکوست

با خدا زندگی کن! برای خدا زندگی کن! آنگاه هیچگاه دچار خطا نخواهی شد

قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...

براش بنویس دوستت دارم. آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس ((((((((((I LOVE

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط sevil | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت   توسط sevil | 

 

به نام نامی عشق

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغ ها پوشیده از گل

قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه

خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های همیشگی رو قول نداده

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نکنی

خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن

رود خونه ها گل آلود و عمیق نباشن

قول داده ؟

ولی خدا رسیدن یه روز خوب رو قول داده

خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هرکار سخت و کمک تو کارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز

پس ناملایمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگیر که اوجاودانه است و بس

ناامیدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه

اما همین دست انداز نوید یه جاده صاف و وسیع رو بهت می ده

زیاد تو دست انداز نمون

وقتی حس کردی به اون چیزی که می خواستی نرسیدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو یه زمان مناسب ترا غافلگیرت کنه و یه چیزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

یادت باشه تو نمی تونی کسی رو به زور عاشق خودت کنی

پس تنها کاری که می تونی بکنی اینه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شریف جلوه کنی

بهتر اینه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت

هیچ وقت یه دوست قدیمی رو ترک نکن چرا که عمرا بتونی کسی رو پیدا کنی که بتونه جای اونو بگیره

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت   توسط sevil | 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط sevil | 
                                                                                                                

ديشب نشستم گريه كردم ...

 واسه دل خودم ...

واسه دل تو ...

واسه غصه ي پاييز ...

 واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم ...

واسه سربلندي كاج تو زمستون ...

واسه پروانه كه سوخت ...

 واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن يك طرفه هم ميتونه باشه

 

 

گر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....

صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....

آن وقت برو

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند

حيف من زاده ي امروزم

 خدايا جهنمت فرداست

پس چرا امروز مي سوزم ...

 

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود

 که در همين سه واژه کوتاه :

او دوستم ندارد

 

اول به نام عشق، دوم به نام تو، سوم به ياد مرگ.

بر لوح شيشه اي قلبت بنويس:

يا تو وعشق، يا من و مرگ

 

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه،

 قدرت و جرات لازم است .

 وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند

 

ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم

عشق در لحظه پدید می آید ، دوست داشتن در امتداد زمان ، این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است...

 

من همونم كه همیشه غم و غصم بی شماره اونی كه تنهاترینه

حتی سایه ام نداره

 این منم كه خوبی هامو كسی هرگز نشناخته

اون كه در راه رفاقت همه هستی شو باخته

 هر رفیق راهی دو ،سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

 اون كه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید

همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید

 چه اثر از این صداقت ،چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نكردیم عادت........ 

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت   توسط sevil | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت   توسط sevil | 
 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

 خفته ایم و همه بیدار شدند...

 قدر اینه بدانیم چو هست

نه در ان وقت که اقبال شکست...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت   توسط sevil | 

 

هر دو در بيراهه ي بي رحم عشق                   

با دل و احساس خود در گيريم                  

بيشتر از هميشه دوستت دارم

گر چه از عاشقي و عاشق شدن بيزارم!!!

 

                                          

 

در زماني كه وفا قصه برف تابستان است     

 و صداقت گل نايابي هست               

به چه كسي بايد گفت كه           

با تو خوشبخت ترينم!!!

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت   توسط sevil | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي .

 توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

اشک ميدم که همراهيت کنه،

ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 
 سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......

شستم ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......

ديدم ولي !..............

گفتي زير باران بايد رفت........

رفتم ولي !.............

 او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..

نه نگاه ديگرم را...

هيچ کدام را نديد !!!!

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: " ديوانه باران نديده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 
کاش قلبم درد تنهايي نداشت ...

سينه ام هرگز پريشاني نداشت...

 کاش برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت ...

کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

 

خانه ات سرد است؟ خورشيدي در پاكت مي گذارم و برايت پست مي كنم!

ستاره ي كوچكي در كلمه اي بگذار و به آسمانم روانه كن بسيار تاريكم ...

 

 اي گل فريب تربيت باغبان را نخور که امروز آب مي دهد و فردا گلاب ميگيرد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

دلم خیلی هواتو کرده...

دارم از تنهای میشکنم...

اشکامم ازم خسته شدن...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

خنده هایت که چه زیبابود...

دستهایت که چه با محبت...

چه زود گذشت و نمیدانم چگونه گذشت...

ای کاش تنها می دانستم چه شد بر من،چه شد بر تو

اه که چه بیهوده می اندیشیم

صبر پایان کلمه انتظارهاست!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

چرا وقتي تو خم كوچه گم شدي ديگه نتونستم بغض گير كرده در گلومو بخورم و از چشمام مثل چشمه اشك جاري نشسته ...

چرا هنوزم وقتي يادت ميكنم دلم تنگ مي شه ...

چرا همه چيز گم شد ...

راستي اگه يك روز صفاي كودكي رو پيدا كردي منو دوباره يادت بيار شايد بتوني گناهمو ببخشي...

شايد بي گناه بودم...

 

  

  

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

وقتی توی لحظه هام عشق تو رو کم میارم

به دلم هزارو یک غم میارم

توی چشمات خودمو گم میکنم

اسمون دلمو وا میکنم

پر بارون میشه از دیدن تو 

پر ارزو واسه چیدن تو

گرچه داشتنت برام خیاله

بی تو...

اما زندگیم چه خیاله!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

پنداشت اگر شبی به سرمستی در بستر عشق او سحر کردم

شبهای دگر که رفته از عمرم

در دامن دیگران به سر کردم

دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را

شاید که چو بگذرم از او یابم

ان گمشده شادی و سرورم را

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

با هیاهوی نگاهت اشنا کردی مرا

همدم فریادهای بی صدا کردی مرا

یک شب از ان سوی باران امدی همچون نسیم

یک شب هم عاقبت با غم رها کردی مرا

نشدم با چشمانت هم صحبت ولی

عاقبت از چشمانت هم جداکردی مرا

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

میرویم...

و با خود میبریم عشقهایمان را

رازها و زخمهای ناگفته را

به زیر خاک یا اسمان

 به این امید که شاید روزی

جایی ناگفته ها مجال گفتنی باشد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

چشمانم در نگاهت ساعتها خیره ماند

حرفی برای هم نداشتیم

زیرا قلبهایمان در حال نجوا بودند

نمیخواستم خلوتشان را بر هم زنم

سکوت را ترجیح دادم

تا قلبهایمان دردو دل کنند

چشمهایش عمق عشق را فریاد می زد

هوس بوسیدن لبهایش ازارم میداد

اما چشمانم با اندامش عشق بازی میکرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

به انتظارت خواهم ماند...

تا ابد برای همیشه

بسوی من باز خواهی گشت

پس

با همه توانم تلخی این انتظار را

تحمل میکنم...

به انتظارت خواهم ماند...

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

ادم بعضی وقتها اینقدر از همه جا و همه کس دلسرد و دل تنگ میشه که حتی اهشم یخ میزنه...!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

بهترین دوست اگه نیستی لا اقل بهترین دشمن باش 

 غمخار اگه نیستی لا اقل بزرگترین غم باش

 هر چه هستی بهترین باش

 چون بهترینها همیشه در خاطر میمانند

پس...

  در خاطرات بدم بهترین باش...! 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

 اگر میدانستی چقدر دوستت دارم           

 هیچ گاه

برای امدنت باران را               

 بهانه نمیکردی...رنگین کمان من.                        

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

سخت است هنگامه وداع  ان گاه که در میابی چشم هایی که در حال عبور است پاره ای از

وجود تو را نیز با خود خواهد بورد

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil | 

عشق گوش دادن  نيست بلكه درك كرد ن است

   عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است

 عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است

 عشق جار زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر كردن و ادامه دادن است

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت   توسط sevil |